امروز با حافظ : نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی…

خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم

دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم

چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بی‌طاقت
به هواداریِ آن سروِ خرامان بروم

در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخم‌کَش و دیدهٔ گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزل‌خوان بروم

به هواداری او ذَرِّه صفت، رقص کنان
تا لبِ چشمه‌ی خورشیدِ درخشان بروم

تازیان را غمِ احوالِ گران‌باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
 


تماشاخانه


خرد شدن صدها اثر باستانی با پتک در نزدیکی گلپایگان؛ وزارت میراث فرهنگی خواب بوده یا خودش را به خواب زده بود؟ (فیلم)




خرد شدن صدها اثر باستانی با پتک در نزدیکی گلپایگان؛ وزارت میراث فرهنگی خواب بوده یا خودش را به خواب زده بود؟ (فیلم)

logo-vid


ببینید | کنعانی: ایران حق اعتراض مسالمت آمیز را به رسمیت می‌شناسد


logo-vid
فیلم های دیگر

15 سال پیش در چنین روزی

نظر شما !!