امروز با خیام : این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد

این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد
دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

***

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

***

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست

***

امروز تو را دسترس فردا نیست
واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

***

این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌ست
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست

***

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم
وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم
با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم

 


تماشاخانه


ببینید | این زن اوکراینی در خط مقدم جنگ از ۶۷ سگ نگهداری می‌کند




ببینید | این زن اوکراینی در خط مقدم جنگ از ۶۷ سگ نگهداری می‌کند

logo-vid


اگر دیدیم زنی کتک می‌خورد چه کنیم؟/ راه‌حل‌هایی که وجود دارد (فیلم)


logo-vid
فیلم های دیگر

15 سال پیش در چنین روزی

نظر شما !!