به قلم جادویی حمید رضا صدر / به بهانه درگذشت سلطان: تولد پسری در تهران به نام پله!

به گزارش ورزش سه، پله، مهمترین چهره این تیم بود . بازیکنی در اوج شهرت که تازه جام جهانی 1970 را برده و مشغول سفرهای اینچنینی و اندوختن ثروت و فروش اسمش بود. 
این مطلبی است به قلم شادروان حمیدرضا صدر، وقایع نگاری سفر پله به تهران:

بهار 1351. سانتوز در ایران. پله افسانه‌ای در تهران
. ” O Rei Pelé ” / “سلطان پله”. سانتوز پس از برگزاری دیداری در استامبول راهی تهران شده. پس از پیروزی 1-6 برابر فنر باغچه. هجوم جمعیت به فرودگاه مهرآباد. حلقه های گل. شعارهای کر کننده “پله، پله”. به تله افتادن سلطان در منگنه مردمان از خود بیخود شده. به بند آمدن در سیل عکس ها، کاغذ ها و خودکارها برای گرفتن امضا. گم شدن سایر برزیلی ها در انبوه طرفداران. ایستادن مهراب شاهرخی – که از ساعت سه صبح در فرودگاه انتظار کشیده – کنار پله. گرفتن عکسی با سلطان. عکسی زینت بخش صفحه اول روزنامه کیهان. سیه چرده ایرانی کنار سیه چرده برزیلی.

پرده دوم
رخدادهای جاری پرشمارند. سه هفته پیش فاجعه ای رخ داده. زلزله ای بزرگ در جنوب استان فارس. وقوع هزار لرزه طی چهل و هشت ساعت. از دست رفتن بیش از پنج هزار نفر… سه روز پیش نیروهای نظامی ایران و عراق درگیر شده اند… آپولو 16 هنوز در آسمان سرگردان است… شکست نیروهای آمریکایی در ویتنام. سایگون در معرض سقوط… راهیابی آژاکس و اینتر به دیدار نهایی جام باشگاه های اروپا… شایعه سفر محمد علی کلی به تهران. زمزمه حضور کلی در استادیوم صد هزار نفری برابر یک حریف… سیلی های آبدار علی عبده رئیس باشگاه پرسپولیس به گوش صفر ایرانپاک برای عکس گرفتن با یک ستاره زن سینما در پوستر تبلیغاتی. استعفای بی دوام ایرانپاک، ابراهیم آشتیانی، علی پروین، اصغر ادیبی و فریدون معینی از عضویت در پرسپولیس… رفتن سپهبد مصطفی امجدی رئیس تربیت بدنی، آمدن یک سپهبد دیگر جای او: حجت کاشانی… جشنواره فیلم تهران. ساتیا جیت رای، کلیفت رابرتسن، یوسف شاهین و کلودت کلبر در تهران… با این وصف ورود پله همه را تحت الشعاع قرار داده. همه چیز را.

پرده سوم
باشگاه تاج، میزبانی سانتوز را بر عهده دارد. خسروانی رئیس باشگاه تاج گفته برای مسابقه با سانتوز 240 هزار تومان می پردازد (حدود سی هزار دلار). شرط اصلی، حضور نود دقیقه ای پله در میدان است. ولی دستان تاج خالی شده. ناصر حجازی، علی جباری، اکبر کارگرجم، کارو حق وردیان، غلامحسین مظلومی و جواد قراب در تهران نیستند. آنها در تیم ملی طی مسابقات مقدماتی المپیک، کره شمالی را در پیونگ یانگ با نتیجه صفر صفر متوقف کرده اند و سپس راهی مسابقات آسیایی تایلند شده اند. تغییر برنامه. برپایی تیمی مختلط. تیمی منتخب. فقط باشگاه پرسپولیس است که اعلام می کند بازیکنانش را در اختیار تاج قرار نخواهد داد.

پرده چهارم
بعد از ظهر 15 اردیبهشت 1351. بلیط های 50، 100، 200 و 300 ریالی. شهربانی و مقررات ویژه تردد. ورود مجانی به اتوبان. جمعه ساعت چهار بعد از ظهر. شصت هزار تماشاگرآغاز بازی با نیم ساعت تاخیر. بیقراری برای تماشای پله روی سکوهای استادیوم صد هزار نفری، که چند ماه پیش افتتاح شده، بی تابی. زردراکو رایکف مربی باشگاه تاج روی نیمکت. کیوان نیک نفس درون دروازه. حسن حبیبی و مهدی لواسانی در قلب دفاع. عزت جان ملکی و مسعود معینی مدافعان کناری. همایون شاهرخی، نصراله عبدالهی (رودروی پله) و اصغر ادیبی (بازیکنی از پرسپولیس) در خط میانی. حسین باباخانلو، غلام وفاخواه و پرویز میرزا حسن در خط حمله. قضاوت عبدالرضا موزون و دستیاری محمد صالحی و منوچهر نبوی.

گل دقیقه 21 پله. ولی پرویز میرزا حسن هشت دقیقه بعد گل تساوی را می زند. یک – یک. به درازا کشیده شدن زمان استراحت بین دو نیمه به نیم ساعت. مردود اعلام شدن سه گل سانتوز (اعتراض پله با بی انصاف خواندن داور). تعویض های فاجعه بار رایکف در پانزده دقیقه پایانی. مسعود مژدهی، علی رحمانی و احمد منشی زاده جای میرزا حسن، باباخانلو و ادیبی (رایکف اعتراف می کرد تعویض هایش اشتباه بوده). تساوی تا هشت دقیقه به پایان. شادمانی ما. خوش بینی مفرط. خوش دلی کاغذی. سادگی. برگشتن ورق. طوفان برزیلی. چهار گل در هشت دقیقه پایانی درون دروازه. شامل دو گل دیگر از پله. پیروزی 5-1 برزیلی ها. هو شدن بازیکنان خودی توسط تماشاگران. هورا کشیدن برای سلطان و همراهانش. مربی سانتوز می پرسد “چرا تیم منتخب شما پنج گل دریافت کرد؟” و در پاسخ “تیم اصلی‌ ایران در سفر بسر می برد”، می گوید “مگر شما فقط یک تیم دارید؟”

پرده پنجم
حضور سه روزه سلطان در تهران. ادامه ذوق زدگی افراطی. زبان به زبان نقل کردن زندگی پسر محله‌های فقیر نشین که مرد اول فوتبال جهان شده. قصه پریان ادسون آرانتس دوناسیمنتو. بازیکنی که در پانزده سالگی در سانتوز به میدان رفته و در شانزده سالگی در تیم ملی برزیل. تنها بازیکنی که سه بار قهرمان جهان شده. 1958، 1962 و 1970. بازیکن هزار گله (128 گل در 1363 بازی رسمی و غیر رسمی). پسری که پیش از بیست سالگی “گنجینه ملی برزیل” نامیده شد. مردی که نامش در بیش از صد ترانه بر زبان آمد. می گفتند نیجریه و بیافرا جنگشان را متوقف کردند تا بازی اش را تماشا کنند.

بازیکنی که آخرین آوردگاه ملی اش در جام جهانی 1970 با پدیده جدید پخش تلویزیونی ماهواره ای همراه شد. تا هنرنمایی اش به صورت زنده بر صفحه مونیتورها نقش ببندد. تا پاس استادانه اش به جرزینیو برابر انگلیس را تماشا کنند. ضربه سر کوبنده اش برابر گوردون بنکس را. گلش درون دروازه ایتالیا را. شادی کردن از نوع سلطان را. بالا بردن جام زرینه بال را. هیجان زده شدن شیفتگان سینه چاک. بیقراری رسانه ای. رقابت ورزشی ها، سیاست پیشگان، شاهزادگان برای ایستادن کنار سلطان. برای عکس گرفتن با او. تلاش برای بهره گیری از نام و معروفیتش.

بعد از سفر پله به تهران، مسئولان باشگاه تاج تصمیم گرفتند که نام یکی از تیمهای زیر مجموغه خود را به نام او تغییر دهند و در این میان قرعه بنام دیهیم افتاد تا پس از ۱۸ سال از این پس  با نام پله در مسابقات باشگاهی حضور یابند! جالب اینکه محمد دادکان رییس مشهور فدراسیون فوتبال ایران عضو همین تیم بوده است.

گسترش امواج هیجان. آن قدر گسترده تا نام باشگاه “دیهیم“، یکی از تیم های زیر مجموعه تاج، به “پله” تغییر یابد. تا “استادیوم دیهیم” در شرق تهران “استادیوم پله” نام بگیرد. تا پرویز ابوطالب پسر حجت الاسلام ابوطالب، و بازیکن سابق تاج و دیهیم و مدرس فوتبال و مربی تیم ملی جوانان – یکی از خدمتگذاران فوتبال ایران- که شیفته ستاره برزیلی است، سلطان را بر بالین پسر تازه به دنیا آمده اش در بیمارستان آسیا ببرد. تا نام فرزند نورسیده اش را بگذارد “پله”. “پله ابوطالب” بعدها به میدان می رفت. مهندس مکانیک می شد. دو پله در یک عصر. یکی در برزیل. یکی در ایران. یکی سیاه. یکی سفید.

نظر شما !!