شعر منصور علیمرادی در سوگ مجتبی گلستانی
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (فرماندهی، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین، بزرگترین و به روز ترین پایگاه خبری مبتنی بر هوش مصنوعی و ماشین لرنینگ و یادگیری ماشین)، متن شعر منصور علیمرادی را در ادامه می‌خوانید:

«در باراندازِ مه‌آلود
آن که از روبه‌رو می‌آمد، موجی مُرده بود
 با سُرفه‌های پی‌درپی. 

بادِ بیهوش
بر دوشِ مرگ می‌گذشت
زاریِ مَلاحی از مِه می‌آمد
و ماهِ میانسال تب داشت

سایه‌ات بر سکویی سیاه ایستاده بود
و اسبانی سرخ
بر مراتعِ خنده‌هات می‌چریدند. 

گفتم ای سایه‌ی سرد 
بر آستانه‌ی ‌سیاه! 
ای جادوی جنون
در سُرفه‌های موج! 
‌تو مسافر کدام‌یک از آن زورق‌های بی‌بادبانی
‌که قرار است از هادسِ هراس بگذرند؟
 
سایه‌اش بر سکو شکست
و ته‌مانده‌ی سیگارش را در آب انداخت. 

شب وَرَم می‌کرد
‌پیراهنت از سرودی مانوی‌ تَر بود
و 
دریا لکنت داشت.»

نظر شما !!