آخرين اخبار :
امروز:
شما اینجا هستید » صفحه اصلی » داستان کوتاه .

آرشیو "داستان کوتاه ."

نتایج جشنواره مجازی فرهنگ، هنر، شعر و داستان ایران کهن اعلام شد

نتایج جشنواره مجازی فرهنگ، هنر، شعر و داستان ایران کهن اعلام شد

ه گزارش روابط عمومی جشنواره مجازی فرهنگ، هنر، شعر و داستان ایران کهن، آیین اختتامیه جشنواره مجازی شعر و داستان ایران کهن پیش از ظهر امروز به‌صورت مجازی و آنلاین از ...

جشنواره مجازی فرهنگ، هنر، شعر و داستان ایران کهن

جشنواره مجازی فرهنگ، هنر، شعر و داستان ایران کهن

به گزارش روابط عمومی جشنواره مجازی فرهنگ، هنر، شعر و داستان ایران کهن، آیین اختتامیه جشنواره مجازی شعر و داستان ایران کهن پیش از ظهر امروز به‌صورت مجازی و آنلاین از ...

داستان کوتاه دم گاو

داستان کوتاه دم گاو

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم ...

داستان کوتاه مرد فقیر و بقال

داستان کوتاه مرد فقیر و بقال

مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره میگرفت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر میفرخت، آن زن کره ها را به صورت توپ های یک کیلویى در می آورد. مرد آنرا به یکى از بقالى های ...

داستان کوتاه ماست و خیار شاهنشاهی

داستان کوتاه ماست و خیار شاهنشاهی

میگویند: روزی امیرکبیر که از حیف و میل شدن سفره‌های دربار به تنگ آمده بود. به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت میخورند میل کند! شاه پرسید مگر رعیت ...

داستان کوتاه دزدی از بانک

داستان کوتاه دزدی از بانک

در دزدی از یک بانک ، دزد فریاد زد: “هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است”. بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند. به این می گویند “شیوه تفکر” وقتی دزدان به ...

داستان کوتاه خاکسپاری حافظ

داستان کوتاه خاکسپاری حافظ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ...

داستان کوتاه کارل استوارت صاحب بزرگترين هايپرمارکت‌های دنيا

داستان کوتاه کارل استوارت صاحب بزرگترين هايپرمارکت‌های دنيا

پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند رفت… مدیر فروشگاه به او گفت : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار ...

داستان کوتاه ساعت و کودک باهوش

داستان کوتاه ساعت و کودک باهوش

کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت. از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه می‌گيرد. کودکان گشتند اما ساعت ...

داستان کوتاه الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین

داستان کوتاه الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین

فلمینگ ،یک کشاورز فقیراسکاتلندی بود. یک روز در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین ...

قالب وردپرس