امروز با منوچهر نیستانی : آن چه در باران دِه آن روز بر یاران گذشت

آن چه از یاران شنیدم آن چه در باران گذشت
آن چه در باران دِه آن روز بر یاران گذشت

های های مست ها پیچید در بن بست ها
طرح یک تابوت در رویای بیماران گذشت

کوه ها را در خیال پاک تا مرز غروب
سیلی از آوای اندوه عزاداران گذشت

کاروان دختران شرمگین روستا
لاله بر کف در مهی از بهت بسیاران گذشت

در ته تاریک کوچه یک دریچه بسته شد
انتظار بی سرانجام بد انگاران گذشت

جای پایی ماند و زخمی سبزه زاران را به تن
جمعه ی جانانه ی گلگشت عیاران گذشت

تا به گورستان رسد دیدار اهل خاک را
ماهتاب پیرلنگان از علفزاران گذشت

نظر شما !!